|
آخرین نوشتارها
|
| |
 |
آرمان دزدی
ابوبكر رباني اكثر شبها به دزدي رفتي و چندانكه سعي كرد چيزي نيافت. دستارخود بدزديد و در بغل نهاد. چون در خانه...
|
|
 |
13 May, 2008 |
مشاهدات: 503 |
|
|
|
 |
فرار از ملک الموت
رویت کنند که ملک الموت روزی ِش سلیمان داود شد (ع) و مردی پیش وی نشسته بود؛ چند بار تیز در وی نگریست و بیرون شد....
|
|
 |
13 May, 2008 |
مشاهدات: 579 |
|
|
|
 |
شاید دیده باشند
شخصي مولانا عضدالدين را گفت: اهل خانه من ناديده به دعاي تو مشغولند. گفت: ناديده چرا، شايد ديده باشند
|
|
 |
08 May, 2008 |
مشاهدات: 392 |
|
|
|
 |
عرق مولانا
مولانا عضدالدين سخت سياه چرده بود. شبي مست در حجره رفت شيشيه مداد از ديوار آويخته بود درش بر آن زد و بشکست. فرجي...
|
|
|
ارزیابی نشده |
08 May, 2008 |
مشاهدات: 440 |
|
|
|
 |
طالب کند ذهن
طالب علمي مدتي پيش مولانا مجدالدين درس ميخواند و فهم نميکرد. مولانا شرم داشت که او را منع کند. روزي چون کتاب...
|
|
|
ارزیابی نشده |
08 May, 2008 |
مشاهدات: 411 |
|
|
|
 |
شکرانه حج
رازي و گيلاني و قزويني با هم به حج رفتند. قزويني مفلس بود و رازي و گيلاني توانگر بودند. رازي چون دست در حلقه...
|
|
 |
08 May, 2008 |
مشاهدات: 447 |
|
|
|
 |
نام پدر
سلطان محمود روزي در غضب بود. طلحک خواست که او را از آن ملامت بيرون آورد. گفت: اي سلطان نام پدرت چه بود؟ سلطان...
|
|
|
ارزیابی نشده |
08 May, 2008 |
مشاهدات: 440 |
|
|
|
 |
رویش به تو بود!
زني و پسرش در صحرا به دست راهزني افتادند. هر دو را بگا/ييد و برفت. مادر از پسر پرسيد که: اگر ترک را ببيني بشناسي؟...
|
|
 |
03 May, 2008 |
مشاهدات: 517 |
|
|
|
 |
اسب چپ بوده
شخصي پاي راست بر رکاب نهاد و سوار شد. رويش از کفل اسب بود. گفتند چرا واژگونه بر اسب بنشسته اي. گفت: من باژگونه...
|
|
|
ارزیابی نشده |
03 May, 2008 |
مشاهدات: 348 |
|
|
|
 |
کچل بی کلاه
کچلي از حمام بيرون آمدکلاهش دزديده بودند. با حمامي ماجرا ميکرد. گفت: تو اينجا آمدي کلاه نداشتي. گفت: اي...
|
|
 |
03 May, 2008 |
مشاهدات: 486 |
|
|
|